به مناسبت روز جهاني معلولان نخستين بازارچه دائمي خوداشتغالي معلولان در منطقه 18 شهرداري افتتاح و راه اندازي شد.
اين بازارچه داراي 5 غرفه شامل غرفه هاي صنايع دستي و هنري ، چاپ و تبليغات، قاب سازي، خياطي و محصولات غذايي است.
غرفه ها با حمايت افراد نيکوکار و خير در اختيار 20 تن از معلولان جسمي و حرکتي منطقه 18 که سطح کيفي و کمي توليداتشان مناسب ارزيابي شده قرار گرفته است.
اشتغال و حمايت از توليدات از دغدغه هاي اساسي معلولان جسمي و حرکتي است و با ايجاد بازارچه هاي خوداشتغالي امکان عرضه و فروش محصولات دستي اين افراد به شکل موثري فراهم مي شود.
در صورت دريافت کمک هاي مردمي ، بر تعداد غرفه ها افزوده خواهد شد تا معلولان بيشتري از اين امکانات استفاده کنند.
نخستين بازارچه دائمي معلولان رعد در محدوده منطقه 18 شهرداري انتهاي بلوار معلم، ميدان الغدير جنب موسسه رعد قرار دارد.
واحد مرکزي خبر
لینک خبر
سایت موسسه نیکوکاری رعد الغدیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 15:25  توسط فرزانه حبوطي
|
|
همیشه به خودم می گویم :
احمد خدا تو را مي بيند و از اينکه با اين معلوليت شديد تلاش کرده و مراحل زندگي را با اميدواري طي ميکني خيلي خوشش مي آید و چه چيزي بالاتر و بهتر از اين وجود دارد. پس با توکل به خدا حرکت کن و سختيها را حکمتی از طرف او بدان زیرا تو را به درختي تنومندی تبديل مي کند که در بيابان رشد کرده و به بار نشسته ، پس هيچ طوفانی نمي تواند تو را بشکند ...
|
به نام خداوند بخشند مهربان
این بار می خواهیم با دوست پرتوانی آشنا شویم که با وجود معلولیت جسمی و حرکتی هرگز از تلاش دست برنداشته است و با توکل به خدا در جهت رسیدن به موفقیت ، فعالیت مستمر دارد. پس بیشتر از این منتظرتان نمیگذارم و صحبتهای بیشتر را از زبان خودشان می شنویم.
با سلام خدمت شما دوست گرامی و توانمند
1. ضمن معرفی خودتان خلاصه ای از بیوگرافی ، تحصیلات ، فعالیت و نوع معلولیتی که دارید برایمان بگوئید ؟
احمد صادقي هستم متولد 1362 در شهر ميانه زندگي ميکنم . معلول جسمي و حرکتي مي باشم و روي سفينهي ويلچر مي نشينم ، معلوليتم 80 درصد است و بهمین دلیل جسمم خيلي ضعيف و عضلاتم منقبض شده، هنوز هم پزشکان علت معلوليتم را تشخیص نداده اند. درضمن بخاطر معلوليتي که دارم چثه ام بسیار لاغرم و وزنم بسیار کم است.
فارغ التحصيل کارداني کامپيوتر از دانشگاه آزاد و دانشجوي دورهي کارشناسي علوم کامپيوتر در دانشگاه پيام نور ميانه مي باشم. همچنین عضو هيئت مديرهي انجمن معلولين توانمند ميانه هستم و دفتر خدمات کامپيوتري دارم ، برنامه نويسي کامپيوتري هم انجام ميدهم به همراه بسیاری از فعاليتهاي ديگر ، من فعاليت کردن رو خيلي دوست دارم .
2. چگونه با مقوله معلولیت کنار آمدید و با چه انگیزه ای برای موفقیت بیشتر تلاش کردید ؟
از سن يک سالگي خانواده ام فهميدند که نمی توانم راه بروم و هر روز ضعيف تر و لاغرتر ميشوم ، در واقع 25 سال است که با معلوليت زندگي ميکنم و اين معلوليت درسهایی به من داده است که اگه سالم بودم به احتمال زياد درک آنها برایم دشوار بود.
راستش را بخواهید من خيلي وقتها فکر ميکنم معلول نيستم ، چون مثل آدمهاي سالم و گاهي بهتر از آنها نیز از عهدهي مشکلات و سختيهاي زندگي برمي آیم ، در واقع سختيها و مشکلات زندگي را سکوي پرتابي به سوي موفقيتها ميدانم . درست مانند اينکه سنگي را با آب و آتش صيقل دهند و الماس گرانبهايي بوجود آيد .
مهمترين انگيزه ام ، اعتقاد به «خواستن و توانستن» است . به نظر من اگر در ذهن هر فرد معلولي سه باور مهم وجود داشته باشد ، مطمئنا معلوليت را زيبا خواهيد ديد. این سه باور عبارتند از :
باور داشتن خود ، اميدوار بودن و تلاش براي رسيدن به اهداف در زندگي .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 18:31  توسط فرزانه حبوطي
|
آخرین غزل منتشر شده از رهبر انقلاب و دستخط
شعر منتشر نشدهای از رهبر معظم انقلاب با عنوان «مناجات ناشنوایان»، به مناسبت هشتم مهرماه (سیام سپتامبر)، روز جهانی ناشنوایان، در برنامهی گرامیداشت این روز در سازمان بهزیستی قرائت شد.
متن این شعر و تصویر دستخط آیتالله خامنهای را می توانید در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب http://www.khamenei.ir مشاهده نمایید.
«مناجات ناشنوایان»
|
ما خیل بندگانیم ما را تو میشناسی |
|
هر چند بیزبانیم ما را تو میشناسی |
|
ویرانهئیم و در دل گنجی ز راز داریم |
|
با آنكه بینشانیم، ما را تو میشناسی |
|
با هر كسی نگوییم راز خموشی خویش |
|
بیگانه با كسانیم ما را تو میشناسی |
|
آیینهایم و هرچند لب بستهایم از خلق |
|
بس رازها كه دانیم ما را تو میشناسی |
|
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را |
|
فارغ از این و آنیم ما را تو میشناسی |
|
از ظن خویش هركس، از ما فسانهها گفت |
|
چون نای بیزبانیم ما را تو میشناسی |
|
در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو |
|
گلزار بیخزانیم ما را تو میشناسی |
|
آیینهسان برابر گوییم هرچه گوییم |
|
یكرو و یكزبانیم ما را تو میشناسی |
|
خط نگه نویسد حال درون ما را |
|
در چشم خود نهانیم ما را تو میشناسی |
|
لب بسته چون حكیمان، سرخوش چو كودكانیم |
|
هم پیر و هم جوانیم ما را تو میشناسی |
|
با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشی است گه غم |
|
ما دُرد غم كشانیم ما را تو میشناسی |
|
از وادی خموشی راهی به نیكروزی است |
| ما روزبه، از آنیم ما را تو میشناسی |
|
كس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم» |
| بهر كسان امانیم ما را تو میشناسی |
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:40  توسط فرزانه حبوطي
|